تبلیغات
شعر طنز - گرکه شورا میشدم
شعر طنز

گلایه

گرکه شورا میشدم

چهارشنبه 7 مهر 1389

گر که شورامیشدم

بنده گرشورابودم اتش بهدنیامیزدم*****

همچوابراهیم تبر برپشت بتها میزدم

گر مرا پول کلانی بود به دست

آنتنی ماهواره ای بر پشت کوهها میزدم

میکشیدم لوله ای آب شیرین از چهارقلات

خنگ شرق آباد فرودگاه میزدم

بانک ملی وکشاورزی به زیر

صادرات و با تجارت کوچه بالامیزدم

کل دام منطقه بیرون ز ده بایدرود

تابلو ممنوع دام با خط خوانا میزدم

یک هنل با رستوران و باغ خوب

روستای کاظمی بالای مردا میزدم

کیسه ای آرد ازبرای هر اهلی توی برج

بمب خوشه ای به نانوائی روستا میزدم

میکشیدم آب له سیاه به دشت کورکی

سارکش از دم له تا جوق پما میزدم

میخریدم بهر اکبر ولوئی با پمپ شیش

پوزه خونی تا زالوک نخل خرما میزدم

میکشم تا گم سنگی یک خیابانی ز کاج

تخت شیرجه وشنا برگم سیاه میزدم

روستای تل بادامی که دور افتاده است

بهر پیران یک کلاس آب بابا میزدم

چون به پایان رفت کار جاده سنگو سگی

میدون اله کلنگ بهر عربها میزدم

ای دریغا دست نورالله به جائی بند نیست

جان فشانی بهرملت دل به دریا میزدم

خواننده عزیز این شعر به علت دلخوری اهالی سانسور شده است     ساال 1377 سروده شده

شعرو چا پ از نورالله نجفی


meghdad
جمعه 30 مهر 1389 10:41 ب.ظ
دمت گرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها