تبلیغات
شعر طنز - حقیقت تلخ است
شعر طنز

گلایه

حقیقت تلخ است

چهارشنبه 7 مهر 1389

    حقیقت تلخ است

 

عرض کوچک داشتم بنده به درگاهت پدر

چند کلامی حرف دارم گوش کن تو مختصر

چونکه میگویم حقیقت میشوی از من غمین

سود راخوشحال ولی کر میشوی وقت ضرر

گرکه توگردن کلفتی یا که رندی یا مچول

شیر جنگل شیراست خواه ماده باشد یا که نر

چونکه شیری توگرفتی کل دوران را به دست

اوج دورانت گرفته کن کمی پائین نظر

اسب زرینت سوار و میروی زوزه کشان

تو سواری و نداری از پیاده هیچ خبر

هرچه میگویم پدرشرمنده ام رحمی بکن

 میزنی حرف ازسرچوق وچماق و شیشپر

یاد تورفته قدیمانان خشک پای پتی

کم کذاشتی ان زمانها کله بی شوم سر

چشم خود بستی نمیبینی من مسکین را

حکم خود دادی به دست کاسه آش داغ تر

چون منم فرزندتوازتوبخواهم مال وملک

میکنی از من قبول یا که بگم بار دگر

 

دلخور نشوبرادر   برادری برابر

مورخه 3/7/1386 شعراز   ( نورالله نجفی )*


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها