تبلیغات
شعر طنز - نورالله
شعر طنز

گلایه

نورالله

چهارشنبه 7 مهر 1389

 دوبیتی

در این دعوا قلندر بود قاضی*****غلوم با کیکی او را کرده راضی

زبانی چرب چاخان می کردشورا***ندیدم همچو مرد حقه بازی


به کوه خام آمدیم خوشحال خوشحال***نوری پاتمبکی بهرام میریشکا

بلد چی محمد است و باد دارد****بنازم کر بازوت مرد حمال (غلوم علی)


به کوه خام آمدیم همراه یاران***شدیم شل وشهید در زیر باران

امید و با صمد سیم قاطی کردند***به تنگ چاه توه میگویه دزدان


تو ابراهیم چو سید یحیی ماهر ***ریالی زندگانیت نیست طاهر

کنی ظلم وستم ما مستمندان***عوض ریده که تو گردیدی ظاهر


دائی حاجی مرا سخت سرزنش کرد***مرا پرهیز از این کار زشت کرد

نگو بیت وغزل بالای مردم***درو خواهی کنی هر چی که کشت کرد


دیوارتابوکی شدمایه جر******گله مند از غلوم مابس واصغر

چرا پرکردی چاه فاضلابم****شهادت میدهد شورا قلندر


سیاه چهرم ز اولاد علی بور***شکست خوردم از این آب وزمین شور

کنید گریه رفیقان بر من زار***طلبکار میبره محصولم زور


جناب سروان ببین دزد برده مالم **بدین حالم چی چی بر تو بمالم

تو بودی انتظارذرت من****نجس کردم خودم نون  حلالم


                          قسم مادربه خون ان حسین جان**مگرمن هم نبودم تخم قربان

گرفتی بچهها را زیربالت***به من رفتارکنی مثل غریبان


شعر طنز
جمعه 9 مهر 1395 08:58 ب.ظ
ممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها