تبلیغات
شعر طنز - سر گذشت
شعر طنز

گلایه

سر گذشت

چهارشنبه 7 مهر 1389

سرگذشتم رابخوان بخند

 

غم مخورهرگزپدردنیای فانی بگذرد

عمرماپایان رسداین زندگانی بگذرد

گرسلامت میکنم یافحش میدم غم مخور

روخودت اصلا نیارعالم به عانی بگذرد

گربریزم کام تومن استرینی یاعسل

گربدی بر توکنم یامهربانی بگذرد

این تراکتورباگله یازمین پشت له

سارازدریارسداین خان خانی بگذرد

گرسلیمانی وداری ملک عالم درنگین   گرکه   درویش فقیرمحتاج نانی بگذرد

درجوانی باچماقت میزدی چهل دزد را

چون که سن اینجا رسید این شاله تانی بگذرد

 

توی خانه چارخواهربودیم وپنج تا پسر

مادرافسرده ای وپهلوانی بود پدر

چونکه خواهرهابه خانهءبخت رفتند یک به یک

بعدچندی شد به نوبت وقت تکلیف پسر

آنکه ارشد بودپیروزش ز میدان شدبرون

آن دوتارامال وملک وچهارمی رانه قرون

پنجمی باپول باباملک وماشینی خرید

کل زحمتهای مارا اوهمه بالاکشید

چون تریلی آورد یک هفت هزاری مرحمت

گرندادی توحساب من نفت نمیارم برت

هرچه ما فرمان بریم مانند برده پیش خان

میشودسنگین حسابم اواگر پا دادتکان

هفت سال چوپان بودم پنج سال هم رعیتی

تونبخشیدی به من حتی کولاری نگبتی

گفتمش بالازمینم ده بگفتاوام داشت***

وام یک کرزه زمین تا ده رقم ارقام داشت

گفتمش پائین بده تا گندمی بکارمش

گفت بده هفت صدتومان لوله بیارم تاسرش

گوش من خواند بازرنگی کله ام راکرد داغ

چشم من بست وببردم برسرملک میاغ

کود دادم خرج کردم من بریختم یونجه ای

سال نوشدمن نبریدم از ان یک بنجه ای

سال دوم جوبریختم من بکردم کشت گاه

چون بهار امدزمینم مثل پشت له سیاه

بست زبانم تانگم بابا بدی اون ارث من

حال نه در غربت دلم شاد ونه میلی دروطن

کارخودکردی پدربا اون وکیلت چون روباه

فکرکردی گول زدی آخرمنم نوری سیاه

گرکه دستم لمس کرد ان حلقه چرخ فلک

درسرازیری نگه دارم بیفتید تک به تک***بعدمرگت میفروشم ملک رابراجنوان

یک شریک بدبه مثل خواره ای درپشتتان****شعر**نورالله نجفی


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها